تقدیم به مسئولینی که آبگوشتی می اندیشند

روز و شب می پرورم در سر هوای آبگوشت

دل نمی بندم مگر بر مه لقای آبگوشت

قصه ی مجنون صحرا گرد را از یاد برد

دید هر کس ناله ام را در قفای آبگوشت

دکتر آمد بر سر بالین و نبضم را گرفت

کرد تجویز از برای من دوای آبگوشت

دوش رفتم بر در دیزی سرای مش رجب

بر لب پیر و جوان دیدم ثنای آبگوشت

بخت و اقبال ار مرا یاری کند با دست خود

می گذارم روی چشم خویش پای آبگوشت

قصه ی عشق من و جانانه ی من تازه نیست

کرده ام عمریست جان ودل فدای آبگوشت

باغ رضوان دشت ریحان گلشن جان بوستان

با همه خوبی کجا دارد صفای آبگوشت

کاش می شد در همه عالم سمیناری به پا

بحث می کردیم بهر اعتلای آبگوشت

از نسیم روضه ی دیزی نگردد بهره مند

ساندویچ آنکس که می بلعد به جای آبگوشت

گفت دیشب هاتف غیبم به گوش جان و دل

با مرض بیگانه باشد آشنای آبگوشت

من که درجان دوستی شاطربه دوران شهره ام

گر شود مقدور می میرم برای آبگوشت.

/ 0 نظر / 11 بازدید