آقا جان من اگر در بهشت بمانم شما هم تشریف دارید؟

بسم الله.
یکی دیگر از راه کار های بسیار مهم و کار آمد برای ارتباط برقرار کردن با حضرت ولی عصر علیه السلام و ملاقات ایشان،آشنایی با احوالات و زندگی بزرگانی است که وجودشان از عشق امام علیه السلام لبریز  و دائما سیم ارتباطشان به حضرت متصل بوده است.
حال به چند مورد از حالات و زندگانی بعضی از این بزرگان اشاره می کنیم:
اول:سیدعبدالکریم کفاش:

:می گفت:یک وقت در عالم خواب،آقا امام زمان علیه السلام در آسمان ها،جای مرا در بهشت نشانم داد،فرمود:سید عبدالکریم،اینجا جای توست،می خواهی بمانی!؟
می گوید: گفتم:
آقا جان،من اگر در بهشت بمانم،شما هم تشریف دارید؟
فرمود:نه.من فعلا به دنیا باید بروم،انقلابی دارم چنین و چنان.
گفتم:آقا جان جایی که تو نیستی به درد من نمی خورد. به همین خاطر با آقا آمدم.
2:این سید بزرگوار،مستاجر بود.
چند ماهی اجاره خانه اش عقب افتاده بود،صاحب خانه بیرونش کرده بود،اثاث هایش را ریخته بودند در خیابان.
دلش شکست و به حضرت متوسل شد.
آقا آمدند.
فرمودند:سید جان ما اهل بیت به دنیا توجه و اعتنا نکردیم،تو هم بیا بگذر و از ما خانه نخواه.
سید در جواب می گوید:
آقا جان شما هرچه بگویید من قبول دارم.
اما شما مهمترین و اساسی ترین مصائب و حوادث و مشکلات دنیا را دیده اید به غیر از مستاجری.
شما مستاجری نبودید که ببینید چقدر سخت است.
می گفت: آقا لبخندی زدند و فرمودند:
خیلی خوب.خانه برایت درست می کنیم.

حدود یک ساعت از این جریان گذشت که یک تاجرتهرانی آمد،ما را سوار کرد و یک خانه آماده با کلیدش به من تحویل داد.
دوم: مرحوم علامه محمد تقی مجلسی:
ایشان در روضه المتقین،جلد پنجم می گوید:
وقتی خدمت امام زمان رسیدم. حضرت فرمود:
محمد تقی بیا جلو.
گفتم:آقا می ترسم.می لرزم.
حضرت فرمود:بیا جلو.
یک قدم می رفتم و با لرز می گفتم:آقا جان می ترسم خلاف ادب از من سر بزند و کافر شوم.
حضرت فرمود:
ادب در شنیدن است،من می گویم بیا جلو،بیا.
آن قدر جلو رفتم که حضرت مرا در بغل گرفت و به آغوش کشید.
سوم:
یکی از بزرگان در مکه مکرمه خدمت امام زمان می رسد و اما حضرت را نمی شناسد مگر بعد از غایب شدن ایشان.
حضرت یه سنگی بر می دارد به ایشان می دهد،
 و می فرماید:
این سنگ را بخور.
می گوید: آخر من سنگ را چطور بخورم؟
حضرت می فرماید: من می گویم بخور.
می گوید: فهمیدم که آدم بزرگی است که اینچنین حرف می زند(اما نفهمیدم حضرت است) و سنگ را گرفتم و خوردم.
ناگهان سنگ تبدیل به راحت الحلقوم شد و خیلی راحت خوردم..
بعد با حضرت که قدم می زدیم هرچند دقیقه حضرت این جمله را می فرمودند:
کل شی بسبب:هرچیزی سببی دارد،وسبب این زیارت گذشتن از ریال بود.
یعنی اگر تو موفق به ملاقات ما شدی علت و سببی دارد.
می گوید بعدها فهمیدم که جهت آن دیدار این بود:
ما مشرف شدیم به مکه. در آن سفر همه ی ریال هایی را که به من دادند همه را تقدیم به برادرم کردم.گفتم:برادر،من چندبار مکه امده ام؛من چندبار سوغات برای زن و بچه خودم خریده ام.
این ریال ها را به تو می دهم هرچه می خواهی بخری نوش جانت.
از ریال گذشتم؛خدمت امام زمان رسیدم.
چهارم:سید ابن طاوس:
سید ابن طاوس به جایی رسید که به امام زمان علیه السلام عرضه می دارد:
نزیلک حیث مااتجهت رکابی/و ضیک حیث کنت من البلاد
آقا جان هر شهری که می روم،هر شهری که وارد می شوم،بر تو وارد می شوم.
همه جهان را مملوک تو می دانم.هر کجا مهمان می شوم،مهمان تو هستم آقا جان.
چقدر عالی است که انسان به این منطق را پیدا کند.
2:سید می فرمود:
هرجای عالم امام زمان قران و دعا بخواند صدای او را می شنوم.
می فرمود:صدای پای حضرت را هم می شنوم.
می گفت:شب قدر را با غیر شب قدر تشخیص می دهم.
از آنجایی که می بینم که در شب قدر ملائک آسمان بر امام زمان نازل می شوند..
حکایات و داستان های عبرت آموز و دلسوز این چنینی زیاد است و مجالش دراین فضا نیست.
پست های ارتباط را با بیان یک حکایت دیگر به پیان می رسانم.
باشد که مورد قبول وجود نازنین و ملکوتی گل نرگس حضرت صاحب عصر و زمان حجت ابن الحسن علیه السلام قرار گرفته باشد.
گویند:
یک رندی رفت مشهد.
شنیده بود هرکس بار اولش باشد،سه دعا از او مستجاب است.
گفت: آقا جان،حاجت اولم این است که تو را می خواهم.
حاجت دومم این است که تو را می خواهم.
حاجت سوم من هم این است که آقا جان تو را می خواهم.

والسلام علیکم.
 


/ 0 نظر / 8 بازدید