" امام حسین (علیه السلام) : من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا ياد كند، اشكش روان شود. امالی صدوق،ص137 "
پایگاه بسیج امام حسن (ع)کانون فرهنگی هنری مهدویون
مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام شهرستان کوهبنان

(۱)
آقا (۱)
قلب (۱)

 

 
هر چه کُنی به خود کُنی

 

 

فَمَن تَطَوَّعَ خَیرْا فَهُوَ خَیرْ لَّهُ

هر کس کار خیر را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]

داستان:

روزگاری بنّای پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند... بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.

به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.

سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت می‌کنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.

بنّای پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.

چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنی‌اش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.

ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّای  پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.

صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانه‌ای که بنّای پیر ساخته بود رفت.

او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟

بنّا که می‌خواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.

صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیه‌ای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!

بنّای پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد...

چرا که، اگر او می‌دانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می‌برد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمی‌ساخت

هر چه کُنی به خود کُنی

 

 

فَمَن تَطَوَّعَ خَیرْا فَهُوَ خَیرْ لَّهُ

هر کس کار خیر را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]

داستان:

روزگاری بنّای پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند... بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.

به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.

سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت می‌کنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.

بنّای پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.

چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنی‌اش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.

ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّای  پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.

صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانه‌ای که بنّای پیر ساخته بود رفت.

او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟

بنّا که می‌خواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.

صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیه‌ای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!

بنّای پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد...

چرا که، اگر او می‌دانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می‌برد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمی‌ساخت

هر چه کُنی به خود کُنی

 

 

فَمَن تَطَوَّعَ خَیرْا فَهُوَ خَیرْ لَّهُ

هر کس کار خیر را با رغبت انجام دهد ؛ به نفع خود اوست [بقره 184]

داستان:

روزگاری بنّای پیری، خسته از کار و گذشت ایامی چند... بر آن شد که خود را بازنشسته کرده و باقی عمر خود را استراحت کند.

به همین منظور یک روز با صاحب کار خود سر صحبت را باز کرد و درد دل خویش را باز گفت.

سرانجام صاحب کار به بنّا گفت؛ تنها با یک شرط با تصمیم تو موافقت می‌کنم و آن شرط این است که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیری.

بنّای پیر با ناراحتی بسیار و درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود، شرط را پذیرفت.

چون ساخت این خانه برخلاف میل باطنی‌اش بود چندان دل و دماغ کار کردن نداشت. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با سرعت و بی دقتی تمام به ساخت خانه مشغول شد تا هر چه زودتر خانه را تمام کرده و به بازنشسته شود.

ساخت خانه با سرعت بسیار تمام شد. بنّای  پیر نفسی کشید و به سوی صاحب کار خود رفت تا اتمام ساخت خانه را به او اطلاع دهد.

صاحب کار دانا، برای دریافت کلید و دیدن بنای تمام شده به سوی آخرین خانه‌ای که بنّای پیر ساخته بود رفت.

او از بنّا پرسید؛ آیا از ساخت این خانه راضی هستی؟ آیا آن را دوست داری؟

بنّا که می‌خواست هر چه زودتر از شر این شرط خلاص شود، گفت؛ بله آقا، این خانه بسیار زیبا و عالی ساخته شده است و کلید خانه را به صاحب کار خود تحویل داد.

صاحب کار کلید را دوباره به بنّا بازگرداند و گفت: حال که از خانه راضی هستی، این خانه هدیه تو است. هدیه‌ای از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری خوب!

بنّای پیر، یکه خورد و بسیار شرمنده شد...

چرا که، اگر او می‌دانست، خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می‌برد. و از تمام مهارتی که داشت برای ساختن و هر چه زیباتر شدن آن استفاده می کرد. یعنی به گونه که الان ساخته بود، هرگز نمی‌ساخت




مطالب مرتبط :
نوشته شده در تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ | نویسنده : سرباز حریم ولایت | نظرات ()

 
سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت. کوهبنان دیار 72عارف می باشد به دلیل رشادت های فرزندان این دیار کهن در هشت سال دفاع مقدس ماهم همراه شدیم تا راه ایشان را ادامه دهیم.
  :: سرباز حریم ولایت

روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا
روزشمار غدیر

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به پایگاه بسیج امام حسن (ع)کانون فرهنگی هنری مهدویون می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.